X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



شعر

رمز خود را فراموش کرده ام ! ثبت نام جدید

دانلود رایگان صوتی شاهنامه فردوسی هوشنگ





صدای اسماعیل قادر پناه 




دانلود





برچسب ها: 



برچست ها : ,,,,,,,
نظرات : 0 بازدید : 5
     
print

دانلود رایگان صوتی شاهنامه فردوسی



صدای اسماعیل قادر پناه 
آغاز کتاب


دانلود





برچست ها : ,,,,,,,
نظرات : 0 بازدید : 6
     
print

دانلود شعر صوتی چاوشی مهدی اخوان ثالث

چاوشی اثر مهدی اخوان ثالث




دانلود



به‌سان رهنوردانی كه در افسانه‌ها گویند،

گرفته كولبارِ زادِ ره بر دوش،

فشرده چوبدست خیزران در مشت،

گهی پرگوی و گه خاموش،

در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می‌پویند، 

ما هم راه خود را می‌كنیم آغاز

سه ره پیداست

نوشته بر سر هریك به سنگ اندر،

حدیثی كه‌ش نمی‌خوانی بر آن دیگر

نخستین: راه نوش و راحت و شادی

به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی

دو دیگر: راهِ نیمش ننگ، نیمش نام،

اگر سر بر كنی غوغا، وگر سر دركشی آرام

سه دیگر: راه بی‌برگشت، بی‌فرجام

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی كه می‌بینم بدآهنگ است

بیا ره توشه برداریم،

قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم؛

ببینیم آسمانِ «هر كجا» آیا همین رنگ است؟

تو دانی كاین سفر هرگز به‌سوی آسمانها نیست

سوی بهرام، این جاویدِ خون‌آشام،

سوی ناهید، این بدبیوه گرگِ قحبة بی‌غم،

كه می‌زد جام شومش را به جام حافظ و خیام؛

و می‌رقصید دست‌افشان و پاكوبان به‌سان دختر كولی،

و اكنون می‌زند با ساغر مك‌نیس یا نیما

و فردا نیز خواهد زد به جام هركه بعد از ما؛

سوی اینها و آنها نیست

به سوی پهندشتِ بی‌خداوندی‌ست،

كه با هر جنبش نبضم

هزاران اخترش پژمرده و پرپر به خاك افتند

بهل كاین آسمان پاك،

چراگاه كسانی چون مسیح و دیگران باشد:

كه زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند كآن خوبان

پدرْشان كیست؟

و یا سود و ثمرْشان چیست؟

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم

به‌سوی سرزمینهایی كه دیدارش،

به‌سان شعله‌ی آتش،

دواند در رگم خونِ نشیطِ زنده‌ی بیدار

نه این خونی كه دارم؛ پیر و سرد و تیره و بیمار

چو كرم نیمه‌جانی بی‌سر و بی‌دم

كه از دهلیزِ نقب‌آسای زهراندود رگهایم

كشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار،

به سوی قلب من، این غرفة با پرده‌های تار

و می‌پرسد صدایش ناله‌ای بی‌نور:

كسی اینجاست؟

هلا! من با شمایم، های! می‌پرسم كسی اینجاست؟

كسی اینجا پیام آورد؟

نگاهی، یا كه لبخندی؟

فشارِ گرم دستِ دوست‌مانندی؟

و می‌بیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست، حتی از نگاه مرده‌ای هم ردپایی نیست

صدایی نیست الاّ پت پتِ رنجور شمعی در جوار مرگ

ملول و با سحر نزدیك و دستش گرم كار مرگ،

وز آن‌سو می‌رود بیرون، به‌سوی غرفه‌ای دیگر،

به امّیدی كه نوشد از هوای تازه‌ی آزاد،

ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است

از اعطای درویشی كه می‌خواند:

جهان پیر است و بی‌بنیاد، ازین فرهادكش فریاد

وز آنجا می‌رود بیرون، به‌سوی جمله ساحل‌ها

پس از گشتی كسالت‌بار،

بدان‌سان باز می‌پرسد سر اندر غرفه‌ی با پرده‌های تار:

كسی اینجاست؟

و می‌بیند همان شمع و همان نجواست

كه می‌گوید بمان اینجا؟

كه پرسی همچو آن پیر به‌دردآلوده‌ی مهجور:

خدایا به كجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم

كجا؟ هرجا كه پیش آید

بدانجایی كه می‌گویند خورشیدِ غروب ما،

زند بر پرده‌ی شبگیرشان تصویر

بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید: زود

وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد: دیر

كجا؟ هرجا كه پیش آید

به آنجایی كه می‌گویند

چو گل روییده شهری روشن از دریای تردامان،

و در آن چشمه‌هایی هست،

كه دایم روید و روید گل و برگ بلورین‌بال شعر از آن

و می‌نوشد از آن مردی كه می‌گوید:

چرا بر خویشتن هموار باید كرد رنج آبیاری كردن باغی

كزآن گل كاغذین روید؟

به آنجایی كه می‌گویند روزی دختری بوده‌ست

كه مرگش نیز (چون مرگ تاراس بولبا

نه چون مرگ من و تو) مرگ پاك دیگری بوده‌ست،

كجا؟ هرجا كه اینجا نیست

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم

ز سیلی‌زن، ز سیلی‌خور،

وزین تصویرِ بر دیوار ترسانم

درین تصویر،

عُمر باسوط بی‌رحم خشایرشا،

زند دیوانه‌وار، امّا نه بر دریا؛

به گرده‌ی من، به رگهای فسرده‌ی من،

به زنده‌ی تو، به مرده‌ی من

بیا تا راه بسپاریم

به‌سوی سبزه‌زارانی كه نه كس كِشته نِدْروده

به‌سوی سرزمینهایی كه در آن هرچه بینی بكر و دوشیزه‌ست

و نقش رنگ و رویش هم بدین‌سان از ازل بوده،

كه چونین پاك و پاكیزه‌ست

به سوی آفتاب شاد صحرایی،

كه نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی

و ما بر بیكران سبز و مخمل‌گونة دریا،

می‌اندازیم زورقهای خود را چون كُلِ بادام

و مرغان سپیدِ بادبانها را می‌آموزیم،

كه باد شرطه را آغوش بگشایند،

و می‌رانیم گاهی تند، گاه آرام

بیا ای خسته‌خاطر دوست! ای مانند من دلكنده و غمگین!

من اینجا بس دلم تنگ است

بیا ره توشه برداریم،

قدم در راه بی‌فرجام بگذاریم   




مهدی اخوان ثالث (م. امید)



برچست ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نظرات : 0 بازدید : 25
     
print

دانلود شعر صوتی میراث مهدی اخوان ثالث



دانلود 



پوستینی كهنه دارم من 

یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبار آلود 

سالخوردی جاودان مانند 

مانده میراث از نیاكانم مرا ، این روزگار آلود 

جز پدرم آیا كسی را می شناسم من 

كز نیاكانم سخن گفتم ؟

نزد آن قومی كه ذرات شرف در خانه ی خونشان 

كرده جا را بهر هر چیز دگر ، حتی برای آدمیت ، تنگ 

خنده دارد از نایكانی سخن گفتن ، كه من گفتم 

جز پدرم آری 

من نیای دیگری نشناختم هرگز 

نیز او چون من سخن می گفت 

همچنین دنبال كن تا آن پدر جدم 

كاندر اخم جنگلی ، خمیازه ی كوهی 

روز و شب می گشت ، یا می خفت 

این دبیر گیج و گول و كوردل : تاریخ تا مذهب دفترش را گاهگه می خواست 

با پریشان سرگذشتی از نیاكانم بیالاید 

رعشه می افتادش اندر دست 

در بنان درفشانش كلك شیرین سلك می لرزید 

حبرش اندر محبر پر لیقه چون سنگ سیه می بست 

زانكه فریاد امیر عادلی چون رعد بر می خاست هان ، كجایی ، ای عموی مهربان ! بنویس

ماه نو را دوش ما ، با چاكران ، در نیمه شب دیدیم

مادیان سرخ یال ما سه كرت تا سحر زایید 

در كدامین عهد بوده ست اینچنین ، یا آنچنان ، بنویس

لیك هیچت غم مباد از این 

ای عموی مهربان ، تاریخ پوستینی كهنه دارم من كه می گوید 

از نیاكانم برایم داستان ، تاریخ 

من یقین دارم كه در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست 

نیز خون هیچ خان و پادشاهای نیست 

وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت 

كاندرین بی فخر بودنها گناهی نیست پوستینی كهنه دارم من 

سالخوردی جاودان مانند 

مرده ریگی داستانگوی از نیاكانم ،كه شب تا روز

گویدم چون و نگوید چند 

سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون 

بس پدرم از جان و دل كوشید 

تا مگر كاین پوستین را نو كند بنیاد 

او چنین می گفت و بودش یاد 

داشت كم كم شبكلاه و جبه ی من نو ترك می شد 

كشتگاهم برگ و بر می داد 

ناگهان توفان خشمی با شكوه و سرخگون برخاست 

من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد 

تا گشودم چشم، دیدم تشنه لب بر ساحل خشك كشفرودم پوستین كهنه ی دیرینه ام با من 

اندرون ، ناچار ، مالامال نور معرفت شد باز 

هم بدان سان كز ازل بودم 

باز او ماند و سه پستان و گل زوفا 

باز او ماند و سكنگور و سیه دانه 

و آن بآیین حجره زارانی 

كانچه بینی در كتاب تحفه ی هندی 

هر یكی خوابیده او را در یكی خانه 

روز رحل پوستینش را به ما بخشید 

ما پس از او پنج تن بودیم 

من بسان كاروانسالارشان بودم 

كاروانسالار ره نشناس 

اوفتان و خیزان 

تا بدین غایت كه بینی ، راه پیمودیم سالها زین پیشتر من نیز 

خواستم كاین پوستیم را نو كنم بنیاد 

با هزاران آستین چركین دیگر بركشیدم از جگر فریاد 

این مباد ! آن باد 

ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست 

پوستینی كهنه دارم من 

یادگار از روزگارانی غبار آلود 

مانده میراث از نیاكانم مرا ، این روزگار آلود های، فرزندم 

بشنو و هشدار 

بعد من این سالخورد جاودان مانند 

با بر و دوش تو دارد كار 

لیك هیچت غم مباد از این 

كو، كدامین جبه ی زربفت رنگین میشناسی تو 

كز مرقع پوستین كهنه‌ی من پاكتر باشد؟

با كدامین خلعتش آیا بدل سازم 

كه من نه در سودا ضرر باشد؟

ای دختر جان

همچنانش پاك و دور از رقعه ی آلودگان می دار


برچست ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نظرات : 0 بازدید : 6
     
print

دانلود رایگان شعر صوتی لحظه دیدار اخوان ثالث با صدای شاعر

دانلود 



لحظهٔ دیدار نزدیک است

باز من دیوانه‌ام، مستم

باز می‌لرزد، دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تیغ

های، نپریشی صفای زلفکم را، دست

و آبرویم را نریزی، دل

ای نخورده مست

لحظهٔ دیدار نزدیک است





این هم از بهترین شعر


برچست ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نظرات : 0 بازدید : 28
     
print